الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

28

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

و اوضاع و رژيم‌هايى را كه اسلام با آن مبارزه كرده بود ، به اسم اسلام ، به اسم خلافت اسلام ، به اسم جهاد اسلام ، به اسم عدالت اسلام ، به اسم قانون اسلام و به اسم اتّحاد اسلام ، دوباره زنده كردند . اسلام آمد تا بشريت را از بشرپرستى نجات دهد ، تا كاخ‌هايى را كه اكاسره و قياصره ( كسرى و قيصرها ) از غصب حقوق و اموال و ظلم بر زيردستان بنا نهاده بودند ، ويران سازد ؛ و فاصله‌اى را كه ميان زمامداران و افراد عادى بود ، از ميان بردارد و انسان‌هاى ناآگاه خفته و ناآشنا به حقوق خود را بيدار و آگاه نمايد و از مداين و رُم و پايتخت‌هاى ستمگران زمان ، مدينه بىتجمّل و بىدستگاه ، بىكاخ و قصر ، و نزديك به همه و با همه بسازد . اسلام بود كه رهبر دوّمش اميرالمؤمنين على بن ابىطالب عليه السلام مىفرمود : « أَلا وَإِنَّ إِمامَكُمْ قَدْ اكْتَفى مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيْهِ وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ » ؛ « 1 » « هان ! كه امام شما از دنيايش به دو كهنه جامه ، و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا نموده است » . و هم او مىفرمود : « وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقالِيمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ أَفْلاكِها عَلى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ ، ما فَعَلْتُهُ » ؛ « 2 » « به خدا سوگند ! اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان‌هاى آنها است ، به من دهند كه خدا را نافرمانى كنم ، در گرفتن برگ جوى از مورچه‌اى ، چنين نخواهم كرد » .

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 966 . ( 2 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 215 ، ص 714 .